47-خیلی جالب!!! حقوق زنان یا مردان؟!
boys or girls

آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم:
در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟
روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند
هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود
هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند
روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره 4 میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟
هنگام بلوغ :
پسرها بوی گند عرق زیر بغلشان همه رو کلافه میکرد و هی غر غر میشنیدند و همش یک جایشان خبردار می ایستاد و لعنتی استراحتم نمیکرد حتی برای چند دقیقه
دخترها فقط یک جایشان اوخ میشد که میتوانستند با یک وسیله بهداشتی ، سر و ته قضیه رو جمع کنند و با یه لیوان گل گاو زبون یا یه قرص ایبوپرفن هم دردش رو تسکین بدهند و تازشم در اون شرایط همه قربون صدقشون میرفتند که چی ؟ دخترمون استخون ترکونده و شاخ گاوو شکسته! الهی که بابا و مامانی فدای دختر نااااازشون بشن!!!
هنگام تعویض پوشک :
پسرها مجبور بودند نظریات خانم های محترم را در مورد کوچکی و یا بزرگی اون دو تا کره زیر شکمشان را بشنوند و وضعیت قشنگ جراحی شدن اونجایشان را از زبان خانمهای محرم و نامحرم فامیل جویا شوند.
دخترها بازم هیچی . فقط پوشکشان عوض میشد و تازه هیچ نامحرمی هم جرات پیدا شدن در فاصله چند کیلومتری تعویض پوشک را نداشت
خودتان قضاوت کنید : کدام یک ضایع تر است؟
درچند ماهگی و حتی گاهی در چند سالگی:
پسرهای بیچاره باید اونجایشان را میبریدند و از ترس خطا رفتن چاقوی دکتر و تعطیلی لذت یک عمر ، دم بر نمی آوردند و در اصل سنت به جا می آوردند و در آخر برای رساندن خبر این آبرو ریزی ، مهمانی ختنه سرور هم بدهند.
دختر ها فقط هی از مادرانشان میپرسیدند : اون پسره چرا دامن سفید پوشیده ؟
خودتان قضاوت کنید : کدام یک وحشتناک تر است ؟ (همین الان مو بر تن نویسنده سیخ شد)
در بازی های کودکانه :
پسرها همیشه دکتر میشدند و معاینه میکردند و ریسک نگاه کردن به بعضی از جاها و جیغ نکشیدن دختر بیمار را به جان میخریدند.
دخترها فقط کافی بود به عنوان مریض بخوابند و ریسکی هم نداشتند . چون آقای دکتر باید معاینات را شروع میکرد و آنها شروع کننده نبودند.
خودتان قضاوت کنید : سرمایه گذاری بر روی کدام نقش ریسک کمتری داشت؟
در 18 سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و 2 سال از زندگیشان به فاک نرود
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است.
در دانشگاه :
پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند
در هنگام نمره گرفتن :
پسرها خودشان را جر میدهند تا 9.5 آنها 10 شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره 4.5 آنها به 17 تبدیل میشود.
در کافی شاپ :
پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی!
در مخ زدن :
پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد. کلی ناااز خانم را بکشند ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند.
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند به تخمم (حال آنکه آنها اصلا تخم ندارند و این هم یکی از عجایب خلقت است که هنوز دانشمندان برای پی بردن به راز آن در حال مطالعاتی سخت و نفس گیر هستند)
هنگام خواستگاری :
پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و ... برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند
هنگام ازدواج :
پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و ... را از سر قبر پدرشون تهیه کنند
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد
هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.
کار کردن :
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ سوتین دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند . راستی ! جارو کردن خونه رو هم که اقدس خانم نظافتچی منزل که هفته ای 2 بار واسه تمیز کاری میاد انجام میده . (جداً بمیرم واستون که انقدر کار میکنید ، یه وقت ناخنهایتان نشکنه خدایی نکرده)
شب ها :
پسرها : یک ، دو ، سه و تمام .
دخترها : پس از یک ساعت تازه ماشین گرم میشود و استارت میخورد و بمدت رفت و برگشت یک سفر تهران – چالوس حض جمیل میبرند و تازه اگر حوصله ای داشتند خود را در طرفه العینی برای سفر دیگری با داماد بیچاره آماده میکنند.
زایمان :
پسرها هر روز صدبار زیر فشار مشکلات روزانه در حال زاییدن هستند.
دخترها نه ماه لذت مادر شدن ، یک درد وحشتناک چند ثانیه ای (تازه اگر سزارین نکنن) و رفت تا هفت هشت سال دیگه
تو رو به خدا ، حق کی بیشتر پایمال شده ؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


47-خیلی جالب!!! حقوق زنان یا مردان؟! 

